جزوه درس كارورزي دكتر حسین دهشیار
به نام خدا
حسین آجورلو
ترجمه درس كارورزي دكتر دهشیار ص (142تا178)
امنيت و دفاع: به سوي سياست امنيتي و دفاعي مشترك
اين مقاله در واقع با اشاره به تحول مفهوم امنيت در حوزه سياست بين الملل سعي دارد تا ضمن معرفي ويژگيهاي چندگانه امنيت به ارتباط آن با رويكردهاي اتحاديه اروپايي به عنوان يك بازيگر نوپا در عرصه بين الملل كه مجموعه درست از خواستهاي متعارض كشورهاي عضو آن و ديدگاههاي امنيتي و منافع آن كشورها نسبت به امنيت و سياست خارجي اين اتحاديه در مقام يك بازيگر مستقل را بيان كرده و سير تاريخي فراز و فرودها و چالش هاي براي آن به انضمام نظرات متعددي كه در اين حيطه مطرح است تشريح نمايد.
در اين مقاله آمده است امنيت در حوزه هايي مفهوم پيدا كرده كه بدان مناطق بی دفاع اطلاق مي شود و در واقع از عرصه هاي جديد مطالعات امنيتي به شمار مي آيند. حوزه هايي چون «امنيت اقتصادي» «امنيت زيست محيطي» و در مجموع «امنيت مشترك».
وجه تشابه اين حوزه هاي امنيت آن است كه در هر صورت براي تمامي انسانها و حكومتها ثمر بخش و سودمند است بي آنكه همچون امنيت نظامي تصوير خشونت و درگيري را براي استقرار آن در ذهن متبادر سازد.
امنيت در حال تبديل شدن به يك موضوع درباره كاهش يا نابودي تهديدات، خطرات و يا صرفا عوامل غير قابل پيشبيني در تعدادي از مناطق متفاوتي از فعاليت سياسي، اقتصادي، زيستمحيطي و غيره به جديت ذات نظامي عليه تهديات است. بنابراين مفهوم امنيت به يك مفهوم بحث برانگيز تبديل شده است.
طبق معاهده اتحاديه اروپا: سياست خارجي و دفاعي مشترك بايد به تمامي پرسشهاي مربوط به امنيت اتحاديه را كه شكل دهي سياست دفاعي مشترك را شامل مي شود در طي زمان به دفاع مشترك تبديل مي شود را پاسخ دهد.
از اين رو سياست دفاعي مشترك يا (CDP) به عنوان يك راهبرد مشترك و با حفظ احترام نسبت به نيروهاي نظامي اعضاي اتحاديه اروپا تعريف شده است بنابراين CDP به منظور فراهم آوردن يك چارچوب مفهومي در راستاي انجام در توسعه و دفاع مشترك كه مسيرهايي چون تجهيز انساني و منابع مالي براي اقدام نظامي خواهد بود.
ايده سياست دفاعي مشترك در قالب نهادينه شده آن ريشه در معاهده EDC دارد كه توسط هر 6 عضو جامعه زغال سنگ و فولاد در مي 1952 به امضا رسيد كه البته اين معاهده هم در واقع از دل پيشنهاد فرانسويها براي تشكيل يك ارتش مستقل اروپايي بيرون آمد.
اين پيشنهاد از آن رو مطرح شده بود كه فرانسويان از تسلط و فرماندهي آمريكايي ها در ناتو ناراحت بودند از اين رو سعي داشتند تا با طرح تشكيل ارتش مستقل اروپا بتوانند هم از حوزه نفوذ ناتو و آمريكا بكاهند و هم خود در قالب ارتش جديد به ايفاي نقش هاي جديد بينالمللي بپردازند.
در واقع EDC هر دو قسم سياست خارجي و دفاعي مشترك اروپا را در بر بگيرد. البته بعد از دو سال مذاكره درباره تصويب EDC اين معاهده در سال 1954 و توسط مجمع ملي فرانسه رد شد كه متعاقب آن در روابط اروپا و فرا آتلانتيك بحران به وجود آمد كه با ابتكار عمل به موقع آنتوني ايدن وزير خارجه بريتانيا در قالب ديپلماسي سازي فرو نشانده شد.
در نيمه اول دهه 70 مجموعه مذاكراتي چند جانبه پيرامون بالا بردن جنبه هاي سياسي و اقتصادي و امنيتی كه متعاقباً در كنفرانس امنيت و همكاري اروپا كه بعدها عنوان سازمان امنيت و همكاري اروپا به خود گرفت تشكيل شد.
در ابتداي دهه 80 امنيت رسما بخشي از اعلاميه EPC شد. دو محرك بيروني و دروني به پيشبرد آن وجود داشت، عامل بيروني افزايش نگراني در اروپا درباره مديريت سياست خارجي آمريكا به خصوص پس از به قدرت رسيدن رونالد ريگان و بازبيني در بحران هاي شرق و غرب بود كه از آن با عنوان جنگ سرد جديد و يا جنگ سرد دوم يا مي شد.
عامل دروني نيز اساسي در روند همگرايي در نيمه اول دهه 80 مي باشد. پيشرفت ظاهري در شكل گيري ستاد دفاعي مشترك اروپايي در بروكسل در بحران كوزوو و فقدان پيشرفت در مراكز ملي و مشكلات بيشتر را يادآور گرديد.
در اين خصوص بيش از آنكه جوابي وجود داشته باشد سوالات متعددي مطرح شد: اين نيروي اروپايي از كجا ميآيد؟ چگونه تشكيل خواهد شد؟ رابطه آن با نيروهاي اروپايي موجود و نيروهاي واكنش سريع مشترك ناتو چگونه خواهد بود؟ چگونه از آن حمايت خواهد شد؟
آيا اين فقط يك راهبرد نظامي خواهد بود؟
در واقع با استمرار مشكلات پس از دوازده ماه مداخله نظامي در كوزوو يك زمينه ناخوشايند بين طرح ايده و اجراي آن به وجود آورده بود. بر اين اساس هيچ گواهي مبني بر اينكه اعضاي اتحاديه ابتكاراتي براي افزايش بودجه نظام و انتخاب يك دفاع واقعي اروپايي فراهم آورده باشند ديده نشد.
متعاقب همين مسائل بود كه برخي نظريه پردازان مانند گالتونگ و دوشان اعلام كردند كه اتحاديه اروپا بايد يك قدرت غير نظامي باشد و در اين راستا خود به عنوان يك مدل از اين نوع قدرت محسوب شود ودر زمينه قدرت نرم ايفاي نقش نمايد ودر گذار روابط بينالملل به اين سمت و سو كمك نمايد.
در مقابل چنين نظريه اي هدلي بول عنوان نمود كه اتحاديه اروپا بايد به گسترش ظرفيت نظامي خود اقدام ورزد و به يك قدرت نظامي تبديل گردد. آن وقت است كه مي تواند به يك بازيگر موفق بين المللي مبدل شود. در ادامه اين مقاله ضمن برشمردن ابعاد مختلف امنيت در سطوح متفاوتي چون امنيت نظامي، امنيت زيست محيطي و... به اين مهم اشاره مي كند. كه اتحاديه اروپا در زمينه مهار قدرت در درون مرزهاي اتحاديه و ادامة مدل قدرت غير نظامي به منظور حل و فصل مسالمت آميز اختلافات بين اعضا موثر و مفيد عمل كرده است.
بعد از ما ستريخت (آمستردام)
بعد از پيمان ماستريخت شوراي اروپا نقشي كليدي در ارائه راهبرد سياست خارجي اتحاديه اروپايي بر خودردار شد و در همين راستا GAC هم به عنوان اجرايي ساختن اين سياست هاي كلان از طريق انواع تصميم سازي هاي ممكن در نظر گرفته شد.
بعد از آمستردام كميسيون اروپا همچنان در موقعيت خوب خود باقي ماند و عمده بازيگر فعال در روند سياستگذاري خارجي اتحاديه اروپا را عهده دار شد.
در آن زمان ژدك دلور مسئول كميسيون اروپا تلاش كرد كه يك وزارت خارجه تحت نظر كميسيون اروپا تشكيل دهد در حالي كه مسئوليتي جداگانه براي cfsp و حفظ يك سياست خارجي همگرايانه در نظر گرفته شد. اما در ادامه اين تلاش ها با اتهاماتي چون رفيق بازي و سوء مديريت مالي به اعضاي كميسيون چون ژاك سانتر و استعمار دلور ناتمام ماند. با رفتن دلور و آمدن رومانو پرودي وي توانست آبروي رفته از كميسيون را با تجديد سازماندهي به آن برگرداند و كميسيون را به عنوان يك بازيگر قابل پيشبيني مطرح سازد.
ظرفيتها و ابزارها
از جمله ظرفيتها و ابزارهايي كه براي حمايت cfsp در نظر گرفته شد مي توان به Tob اشاره نمود. ضمن اينكه براي High representative نيز كار كرد در نظر گرفته شد:
1- جهت ياري رساندن به شورا در مسائلي كه به قلمرو cfsp وارد مي شود مشخصا از طريق فرمول سازي، آماده سازي و ابزار سازي تصميمات راهبردي.
2- جهت هدايت گفتگوهاي سياسي با سه كشور در زمان مناسب و اقدام به واسطه شورا در زمان درخواست رئيس.
3- جهت ياري رساندن به رئيس در راستاي نمايندگي اتحاديه اروپا در خارج آن با حفظ احترام نسبت به اجرائيات cfsp
همچنين HR دومين ابتكار نهادي را مديريت كرد تا طي آن يك طرح راهبردي و واحد هشدار اوليه در درون دبيرخانه به منظور فراهم آوردن ظرفيت مورد نياز براي تحليل راهبردي كه معمولا مستقل از كشورهاي عضو است تاسيس شد. كه وظيفه آن نظارت، تحليل و برآورد حوادث توسعه بينالمللي كه هشدار اوليه در بحرانهاي بالقوه را شامل مي شود مي باشد.
سومين نوآوري در آمستردام انضمام استراتژي مشترك به عنوان يك ابزار سياسي جديد مي باشد كه يك بخش مهم از نقش افزايش يافته شوراي اروپايي است و براي تصميم گيري در استراتژي هاي مشترك كه توسط اتحاديه در مناطقي كه اعضا منافع مشترك مهم دارند بكار براي برده مي شود.
شكل دهي اهداف، تداوم و ابزارهايي براي كاربرد يك استراتژي وظايف اين نهاد را شامل مي شود. بنابراين هر دو ابتكار نهادي آمستردام به بهبود كيفيت اقدامات cfsp كمك مي كند. Cfsp ممكن است در آينده از انعطاف پذيري و تاثير گذاري برخوردار باشد. با اين همه يقينا در آمستردام هيچ پيشرفت عمده اي به سوي سياست خارجي همگرايانه كه بتواند با سياست مشترك كشاورزي و يا سياست بازرگاني مشترك قابل قياس باشد ديده نميشود.
ارزیابی سیاست خارجی مشترک اتحادیه اروپا
برای تحقق اهداف معاهده آمستردام یک پروسه سی ساله پیش بینی شده که با شرایط موجود این روند طولانی تر خواهد شد. اتحاديه اروپايي يك پروژه كاملاً سياسي است كه تلاش دارد اهداف سياسي خود را با ابزار اقتصادي محقق گرداند. پنجاه سال پس از تأسيس اتحاديه اروپايي تنها هدف اين اتحاديه استقرار صلح و دوري از جنگ در اروپا از طريق همكاري و گفتوگو در ميان ملتها، حل مشكلات از طريق نهادهاي مشترك اروپايي در سايه احترام متقابل و حقوِ برابر و حاكميت قانون قرار دارد.
افزايش قدرت اقتصادي اتحاديه اروپايي در سايه پول واحد، اتحاديه را به بزرگترين بلوك اقتصادي جهان تبديل كرد كه مسؤوليت آن را به صورت قابل توجهي افزايش داد، از همين رو اين برداشت وجود دارد كه ميان نقش اتحاديه به عنوان گستردهترين بلوك تجاري در جهان با نقشي كه در صحنه سياسي ايفاد ميكند، فاصله عظيمي وجود دارد كه خود را به صورت يك ضعف در ايفاي مسؤوليت و خطر عمده در بحران كوزوو نشان داد. تجربه دردناك يوگسلاوي دليل اصلي ايجاد سياست خارجي و امنيتي مشترك بود كه سعي دارد اتحاديه را از يك سياست خارجي اعلامي قوي و عملي ضعيف به يك سياست خارجي واقعگرا رهنمون سازد. از خصوصيات اين سياست هماهنگ اين است كه ما به دنبال تبديل به يك قدرت برتر در قالب يك اتحاديه نيستيم و به جاي سياست واحد سياست مشترك را دنبال ميكنيم.
درحالي كه كشورهاي عضو اتحاديه حاكميت خود را در بسياري زمينهها به اشتراك گذاردهاند اما اين به معناي تشكيل ايالات متحده اروپا نيست و درعين حال كه حاكميت مستقل كشورها همچنان پابرجاست اما در برخي زمينهها به صورت فرامليتي مانند سياست مشترك كشاورزي (CAP) و برخي زمينهها به صورت بينالمللي مانند سياست خارجي مشترك عمل ميكنند. تجربه همكاري اتحاديه را به اين جمعبندي رسانده كه در موضوعات خارجي همكاري دسته جمعي از اقدامات فردي نتايج مفيدتري به همراه خواهد داشت.
از آنجايي كه اتحاديه اروپايي و مزيتهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي آن در اثر روش منحصر به فرد حاكم موجود در كشورهاي اروپايي به وجود آمده كه ماحصل آن صلح و رفاه براي شهروندان اروپايي است، اروپا يك تعهد اخلاقي براي خود احساس ميكند، تا اين الگوي رفتاري را به ساير كشورها و به سيستم روابط بينالملل منتقل كند تا ديگران نيز از الگوي اتحاديه منتفع شوند. اين رسالت در اروپاي مركزي و شرقي از طريق سياست گسترش اتحاديه و در خارج از اروپا از طريق موافقتنامههايي كه بايك يا مجموعهاي از كشورها تحت عنوان تجارت آزاد و يا گفت وگوي سياسي منعقد ميكند به اجرا ميآيد.
از آنجا كه حفظ صلح هدف اصلي اتحاديه اروپا بوده و ميباشد اتحاديه يك نقش اساسي را به عنوان مروج صلح، گفتوگو و توسعه در جهان به عهده گرفته است. يكي از ابزارهاي پيشبرد اين نقش، كمكهاي توسعهاي است و از اين ابزار جهت پيشبرد و استقرار صلح استفاده ميكند. اتحاديه بيش از 60 درصد اين كمكها به كشورهاي فقير را ميپردازد. به عنوان نمونه اتحاديه بزرگترين كمك كننده به تشكيلات خود مختار فلسطين است. كمكهاي اتحاديه نه تنها خدمات حياتي در بخش بهداشت و آموزش را ارائه ميداد، بلكه حيات حكومت فلسطين را ممكن ميسازد، كه خود قدمي در راه صلح است.
اتحاديه به عنوان مهمترين قطب اقتصادي جهان در كنار امريكا قرار دارد با اين تفاوت كه مسائل زيست محيطي واجتماعي را بيشتر لحاظ ميكند و در همين راستا گامهاي كارآمدي را براي برقراري توازنمعيارها به نفع جهان فقير برداشته است كه در سالهاي آينده ثمر خواهد داد.
امروز اتحاديه به اين درك مشترك رسيده كه امنيت در يك دنياي جهاني شده تنها با قدرت نظامي تأمين نميشود، لذا دست به ايجاد يك مجموعهاي از عوامل و پارامترهاي مشخص براي استقرار صلح و امنيت كه ميتواند به عنوان يك روش جديد تلقي شود، زده كه مناسب است به عنوان الگويي در روابط بينالملل مورد استفاده ديگران قرار گيرد. امروزه دستور كار اجلاس وزراي خارجه را موضوعات سنتي و هميشگي و در عين حال جديد و نو پركرده است كه براي حل آنها راهي جز همكاري بينالمللي وجود ندارد. بسياري مسائل و مشكلات داخلي نيز راه حل جهاني و بينالمللي پيدا كرده و كشورها را ناگزير از يافتن فرمولي براي تنظيم رابطه ميان امنيت و بخشي منفي و تاريك جهاني شدن نموده است. ابعاد منفي جهاني شدن مانند قاچاِ مواد مخدر، پول شوئي، قاچاِ انسان، جنايات بينالمللي و تروريسم جز طريق يك همكاري بينالمللي كارآمد قابل كنترل نيست. براي برخورد بااين مشكلات نيازمند موافقتنامههاي بينالمللي، قواعد و احكام بينالمللي و مؤسسات بينالمللي با قابليت اجرا و كنترل موافقتنامهها هستيم.
به منظور ارزیابی سیاست خارجی وامنیت مشترک اتحادیه اروپا بایستی به پنچاه سال تجربه بنگریم .برخی تحلیل گران سیاست خارجی وامنیتی مشترک را ناکارآمد توصیف کرده که با ناکامی های عدیده ای مواجه شده است 0 در سال های اخیر این دیدگاه به وسیله شکاف ایجاد شده میان دولت های اتحادیه اروپایی در جریان اشغال عراق تقویت شده است 0سال 2003 یکی از موفق ترین سال ها برای سیاست خارجی وامنیتی مشترک بوده است 0اتحادیه اروپایی طی گذشت سال ها در فرآیندیادگیری تبدل شدن به یک بازیگر سیاسی بین المللی ،موفقیت های بیشتری نسبت به شکست هایش داشته است.
موفقیت ها:
اولین موفقیت عمده تغییر وتحول منطقه اتحادیه اروپائی به مجموعای امن می باشددر حالی که روابط بین المللی خصمانه مشخصه دیرینه آن بوده است . دراروپا دو جنگ جهانی رخ داد ،ژریم های اقتدار طلب وتمامیت خواه (مثل نازیسم درآلمان وفاشسیم در ایتالیا)در آن ظاهر شدند ، جنگ های داخلی به وقوع پیوست و 12میلیون نفر دراردوگاه های کار اجباری جان خود را ازدست دادند .درنهایت کشورهای درگیر به این نتیجه می رسیدند که با حل اختلافات از طریق رویه های سیاسی واستفاده از دیپلماسی منافع بیشتری را عاید آنها خواهد کرد.
موفقیت دوم گسترش جامعه امنیتی بوده است .در ابتدا شش کشور امضا کننده پیمان رم در سال 1958 عضو بودند .درسال 1986 دوازده کشور عضویت داشتند. درسال 1995 سه کشور دیگررا به عضویت پذیرفتتندوسپس پنج کشور یوگسلاوی سابق عضو شدند وتاپایان سال آیندهبا انجام مذاکرات در خصوص الحاق ترکیه تصمیم گیری خواهد شد .از ژانویه 2007 به بعد یعنی به طور تقریبی پس از گذشت پنجاه سال پس از آنکه شش کشوراول تصمیم به همگرائی اقتصادی گرفتنتد.بیست وهفت دولت ملت که از قطب شمال تا دریای مدیترانه واز دریای ایرلند تا دریای سیاه گسترده شده اند،اتحادیه اروپائی را تشکیل خواهند داد .
موفقیت سوم ریشه کن ساختن ظاهری تروریسم .
موفقیت چهارم شبه انفجار صلح آمیز شوروی واتحادمجدد آلمان بود. بین سالهای 1989و1998هزینه های دفاعی آلمان از 51 میلیارد به 46میلیارد مارک تنزل پیدا کرد .هدف جلوگیری از تسلیم شدن کشورهای اروپای مرکزی وشرقی در برابر ناسیونالیسم افراطی ویا بالکانیزه شدن بود .
موفقیت پنجم جدائی از سیاست خا رجی رئیس جمهوری ایالات متحده ، جورج بوش ،بر سر مسائل زیست محیطی ،دیوان کیفری بین المللی وخاور میانه بوده است .
ناکامی ها وشکست ها:
1- تلاش های ناموفق برای جلوگیری از نبردیوگسلاوی که مصائب عدیده ای از جمله پاکسازی نژادی را سبب گشت .
2-وضعیت روبه وخامت در خاور میانه به طور عام ونبرد طولانی اسرائیل وفلسطین به طور خاص .3-سقوط رژیم ها وافزایش متعاقب خشونت در چندین کشور در حال توسعه مانند روآندا ،بروندی وکنگو.
4-نابرابری روز افزون در نظام بین المللی به رغم این حقیقت که اتحادیه اروپائی ودولت های عضو آن 55درصد تمامی کمک های توسعه بین المللی وحدود 66درصدکمک های بلا عوض را برعهده داشتند 0
6-برخی موافقت نامه (( کوتونو)) را که بر کاهش فقر در فقیرترین کشورها ،احترام به حقوق بشر، برقراری دموکراسی وحکومت قانون وتوسعه از رهگذرآزاد سازی بیشتر تاکید می کند ،هم چون عاملی می دانند که باعث شده است رابطه شمال وجنوب از حالت همکاری گسترده تر به حالت اجبار در آید.ما همراه با آمریکائیا ن ،درراس یک نظام اقتصادی وسیاسی بین المللی نابرابر تلقی می گردیم که باعث شده است به طور تقریبی نیمی از جمعیت جهان با درآمدی کمتر از روزانه 2یورو زندگی کنند .